سلام از ايران

بعد از 2 ساعت تاخير جمعه رسيدم تهران و يكشنبه صبح هم مشهد.
تمام برنامه هام رو طوري تنظيم كرده بودم كه حداكثر تا صبح شنبه با همه دوستان و آشنايان و احتمالا مشتاقان چاق سلامتي كرده باشم و بعد از اون هم دنبال كارهاي كارآموزي...
اما چنان شد كه اكنون كه بوي چهارشنبه داره به مشام ميرسه نتونستم طبق برنامه پيش برم و چنان جمعيت مشتاق استقبال كننده من رو شگفت زده و مشغول كرده كه هنوز وقت ديدار دوستان و آشنايان پيدا نشده...


مشتاقان ديدار كه با شعارهاي

 
                   دسته گل هندوستاني                  به شهركت خوش آمدي

و


مرگ بر استكبار سوغاتي

ضمن لرزه انداختن بر تن مفسدان سوغاتي طلب و ابرازخوش آمد گوئي به بنده حقیر، انزجار خويش را ازدريافت هرگونه سوغاتي ابراز داشتند.

پي نوشتها :

1: ايول به سرعت اينترنت.بهترين كارت ديال آپ 9kbps
2:شايا با من و ثمين در پرواز همراه بود و فضاي هواپيما آكنده از عٍطر وبلاگي شده بود.
3:زبان فارسي در اين 3 سال حسابي تغيير كرده و گاها اينقدر كلمات جالبي آدم ميشنوه كه تا يك ربع فقط ميخنده....
4:در گمرك فرودگاه مهر آباد حتي يك نفر هم انگليسي بلد نبود و جاي شما خالي كه چه بساطي براه بود (بماند براي بعد)

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

دارم برميگردم

سلام بر دوستان هميشه در صحنه.(البته نه از اون صحنه هائي كه باعث بشه پول مملكت خرج في لتر ين گ بشه)

بعد از يه مدت طولاني دوباره آْپ كردم.همونجور كه در پست قبل هم گفته بودم در اين دانشگاه عجيب و غريب ما -كه همانا دانشگاه پونا ست- در ترم دوم امسال ما یک ماه و اندي كلاس داشتيم و ۳ ماه و سندي هم امتحانات اون يك ماه و اندي را.

 

 TinyPic image

 End of the مظلومیت  

روز اول كه برنامه امتحانا رو اونم يك هفته قبل از شروع بهمون دادند از اعماق- و بي معني ته و مه- وجود من امواجي به گوش ميرسيد كه ميگفت :

من عاشقم عاشقم سراپا التماسم                   از امتحان كه نميهراسم

و همان صداها  در ميانه امتحانات:

من عاشقم عاشقم سراپا التماسم                 از تايم وستينگ* كه نميهراسم

و سرانجام در انتهاي امتحانات

من عاشقم عاشقم سرا پا التماسم                 از اي.تي.كي.تي.** كه نميهراسم

و امروز هم كه اينجا نشستم دارم ميگم

من گوه*** خوردم كه عاشقم عاشقم سراپا التماسم

  • سفارت هند اعلام كرده كه دانشجوياني كه قصد دريافت ويزا دارند 3.4 ميليون تومان بايد به حساب سفارت بريزند و بعد از آمدن به هند اين پول به حسابشون واريز ميشه.اين روش نزديك به 250 هزار تومان ضرر به همراه داره و دانشجوهاي قديمي مثل ما كه ويزياي توي پاسشون تموم شده و براي برگشتن حتما به ويزاي برگشت نياز دارند اين وسط قرباني ميشند.چون پليس اينجا ديگه به زحمت ويزاي برگشت صادر ميكنه.اين هم شيوه اي جديد براي خالي كردن جيب ايرانيها....

چرت نوشت :

1: بعد از سه سال و اندي امسال دارم ميرم ايران.

اي بهار اي آسمونو وكيشن**** ميرم به خونمون دادميزنم اي جان اي جان دارم ميرم به مشهد اي خدا بارون ببار يكي از راه ميرسه بوي پيرهن مشكي من از غم نيست....

2:قراره يه اتفاق خيلي جالب در چند روز آينده بيفته كه خبرشو بهتون ميدم.

3:نتايجمون 10 جولاي مياد و سال تحصيلي هم از 16 جولاي شروع ميشه.

لغت شناسی :

* Time Wasting: اتلاف وقت.منظور نویسنده از این عبارت تکیه بر وقتهای تلف شده ناشی از دمای هوای ۵۰ درجه و مطالعه دروس پیچیده  در اواسط دوره امتحانات میباشد

** A.T.K.T (Allowed to keep the term):عبارتی بس دلنشین که خداوند نصیب هیچ گرگ کچلی در بیابان نکند که بیانگر شرایط دانشجوی مفلوکی است که علی رغم داشتن تجدیدی میتواند به سال بالاتر عروج نماید

 مواد اضافی بدن که وقتی همراه با فعل خوردن صرف شود معانی خوبی نخواهد داشت***

**** Vacation : تعطیلات

  

نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

تازه داشتم از خلاف كردن خارجيها حال ميكردم كه ..

تازه داشتم از خلاف كردن خارجيها حال ميكردم كه ...

سلام دوستاي گلم.
خيلي وقت بود كه آپ نكرده بودم.به دوستاي وبلاگي هم فرصت نميشد سر بزنم.راستش امروز  يك اتفاق جالب برام افتاد كه ديگه مجبورم كرد آپ كنم.حالا ببينيد قضيه از چه قراره.

صداي آلارم موبايل كه گذاشتيش تو آشپزخونه كه فاصلش اونقدر دور باشه كه بتونه تو رو ساعت 6 بيدار كنه بلند شده و خواب قشنگي كه داشتيد ميدي رو به هم ميزنه...
ميري از پشت در روزنامه رو برميداري و ميبيني كه نيم صفحه اول روزنامه خبر دستگيري شركت كنندگان در يك ريو پارتي بين المللي خفن ( ريو پارتي مدل آپديت شده اكس پارتي ميباشد ، براي كسب اطلاعات بيشتر به بر و بچه هاي نزديك ترين دبيرستان محل سكونت خود مراجعه نمائيد) رو نوشته...(اين صدا از ته دلم بود : بازم خلاف كاريهاي خارجيها و حتما هم هموطنان ما هم خودنمائي ميكنند).
شروع ميكني به خوندن خير كه نوشته يك گروه خارجي كه اكثرا از كشورهاي اروپائي بودند از طريق اوركوت با راه اندازي تبليغات وسيع جوونا رو به يكي از ييلاقهاي اطراف شهر پونا كشوندند و با فروش و تبليغ يك ماده مخدر جديد كه هر قطره اي 800 روپيه معادل 17000 تومن قصد بازاريابي و يا هر قصد ديگه اي داشتند.
سركرده باند هم يك خانوم ايرلندي  بوده كه نرسيده به پارتي تحت تعقيب قرار ميگيره.
250 تا پسر و 29 تا دختر كه به ترتيب كثرت مليت هاشون نوشته شده بود :هند, آلمان ، ايرلندي ،  و ....
اين خطو كه خوندم انتگار يك انرژي كهكشاني وارد بدنم شد كه دلم ميخواست پرواز كنم...
اوه ماي گاد... بالاخره يك خلاف از طرف خارجيها و اسم ايرانيها هم در ليست نسيت.در حالي كه اشك شوق از چشمان قهوه اي تيره ام  به روي چونه ام ميرفت و در پستوي ريشهاي نتراشيده قسمت چانه راه خود را پيدا ميكرد ادامه خبر رو ميخوندم.
يك نيم صفحه كامل و ادامه در صفحات داخلي.
ديگه رسيدم به خط آخر كه يهو يك ضد حال اساسي مثل يك كف گرگي مشششششششششت خورد تو اعصابم.
پليس افزود  در بين دستگير شدگان چند نفر از ايران و فلسطين هم وجود دارند.پايان خبر.
به قول پسر عموم اصلا خوشي به ما نيومده... ما دريا هم بريم بايد يه آفتابه آب ببريم كه اگه آب دريا خشك شد دلمونو بهش خوش كنيم.

پي نوشت ها :

قرار بود امتحاناتمون از 15 مارچ شروع بشه ولي روز 17 مارچ گفتند اولين امتحان 19 مارچ است.زنده باد برنامه ريزي دانشگاه پونا...

يه سوال هم دارم تو رو خدا جواب بدين...

كجاي دنيا 1 ماه درس ميدن و 3 ماه امتحان ميگيرند :
1: هند (باهارات سابق)
2: دانشگاه پونا ( آكسفورد شرق)
3:كالج فرگوسن ( همون فرگوسن كالج)
4: تمامي موارد
5:هيچ كدام
چون قراره از اين به بعد تست هاي ايران هم يك قسمت توضيحي داشته باشه لطفا براي عادت كردن به اين شيوه توضيح خودتون رو در مورد گزينه انتخابي بنويسيد.


  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥

نامه ای به ميزان...

ديروز براي اولين بار مجبور شدم يكي از نظرات وبلاگ رو حذف كنم.نظري كه خانم يا آقائي به نام ميزان نوشته بود و نه ايميل و نه آدرس وبي از خودش گذاشته بود.

دليل حذف نظرش هم نه اون قضاوتهاي ناعادلانه اي بود كه در مورد من داشت ، بلكه ادبيات نادرستي بود كه ازش استفاده كرده بود كه مسلما در شان انساني نميگنجيد.

ايشون اول از همه نوشته بود كه از اسم وبلاگت (رامين بايوتك)‌ معلومه كه چه آدم فلانی ... هستي.البته من تا حدودي بهش حق ميدم... شايد اين تقصير من باشه كه دليل انتخاب اسم وبلاگ رو تا حالا اينجا ننوشته ام.

راستشو بخوايد من براي اينكه بتونم پذيرش بيوتكنولو‍ژي كالجم رو بگيرم هزينه هاي مادي و معنوي زيادي پرداختم.با اينكه از نظر تحصيلي مشكلي براي ثبت نام نداشتم اما بخاطر گيرهاي كاملا بيخودي دانشگاه به ويزاي دانشجوئي من كه براي رشته مهندسي صادر شده بود اين پروسه مدت طولاني ای  من رو از اين اطاق به اون اطاق اداره هاي مختلف اينجا پاس ميداد.بطوريكه 2 بار دهلي و يك بار هم به بمبئي رفتم.در حاليكه در جلوي چشماي خودم به كسي كه ويزاي مديريت بازرگاني داشت پذيرش الكترونيك ميدادند و به كسي كه پذيرش زبان داشت ( كه اصلا اين ويزا براي تحصيل در دانشگاه فاقد اعتبار است) پذيرش فوق ليسانس ميدادند اين مشكل براي من پيش اومد.كه 6 ماه وقت مفيد زندگي من رو تو ادارات اينجا تلف كرد. تو اين گير و دار يكبار نشستم و حرف دلم رو واسه يكي از مسئولان پليس اينجا گفتم.اون خوب به حرفام گوش كرد و گفت : تو براي پذيرش هيچ مشكلي نداري.تنها مسئله اينه كه توي دانشگاه به يكي گير ميدن تا از بقيه زهر چشم بگيرند يا به نوعي به اونا بفهمونند كه اگه ميخواين از اين مشكلات براتون پيش نياد بايد سر كيسه رو همينجا اول كار شل كنيد...

يادمه 2 ماه بود مداركم در بمبئي بود و هر روز كه زنگ ميزدم يه خانمي كه رئيس بود ميگفت :پروندتون در حال بررسيه و... تا اينكه مجبور شدم شخصا يك بار برم توي دفترش كه هيچكس رو هم اونجا راه نميدادند اما من با هماهنگي وارد شدم.باور نميكنيد كه چه صحنه اي ديدم.اون خانم پرونده من رو اصلا امضا نكرده بود و در اون لحظه كه من وارد شدم ليوان چايش روي پرونده من بود و حتي اثر دايره كف ليوان روي جلد پرونده نشون ميداد كه مدتهاست به عنوان نعلبكي داره استفاده ميشه... خلاصه با كمي همت و بدو بدو و زيركي تونستم همون روز پرونده رو از بمبئي ترخيص كنم و الي آخر....

روزي كه با هزار تا دردسر تو اداره پليس داشتم امضاي تمديد ويزا رو از مامور ميگرفتم.ماموره كه منتظر حق الزحمه اش بود منو صدا كرد آقاي رامين ٍ ...رامينٍ ...( فاميلمو يادش رفته بود و داشت تو مداركم دنبال اسم فاميلم ميگشت كه چشمم به پذيرش دانشگاهم افتاد) و گفت رامين بايوتك....بعد هم كلي از شيرين كاري خودش حال كرد و تا چند دقيقه داشت قاه قاه ميزد و براي همكاراش تعريف ميكرد.شيريني اون روز رو چون روز بی اثر شدن  نامردي هنديها ( و بعضي از غير هنديها كه اگه پول نگيرند اصلا فارسي هم با آدم حرف نميزنند) تو حق من بود و بالاخره بدون اينكه بخوام باج به كسي بدم كارامو درست كردم هيچ وقت از يادم نميره و بخاطر همون لحظه آخر كه اون شيرين كاري مامور پليس چند دقيقه اي يک لبخند روي صورت همه اوورد اسم وبلاگم رو گذاشتم رامين بايوتك.

بعدش ايشون نوشته بودن كه اگه شما 3 ساله اونجا هستي من 4 ساله هستم و تا جالا هيچ كس از ما به چنين مشكلاتي دچار نشده و حتما اشكال از خودتونه كه بلد نيستيد پيپر بنويسيد و يا اينكه .... مغز هستيد .

البته ايشون اصلا اون مطلبي كه در موردش نظر دادند رو نخوندند.چون اگه ميخوندند ميفهميدن كه پيپر من اصلا تصحيح نشده و به همين خاطر من اون درس رو افتادم و هزينه هائي رو هم به رغم اينكه خطا از سايرين بوده به گردن من افتاده بود.و كافيه شما از همكلاسيهاي من بپرسيد و ببينيد كه چه كسي بين هنديها و خارجيها اولين نفري است كه سراغ دفترچه اضافي ميره كه اگه اين رو ميپرسيدي شايد اصلا اينجوري نظر نميدادي و من خوشحالم كه آموزشهائي كه براي پر كردن برگه سوال به ساير دوستام بخصوص در رشته مهندسي و الكترونيك دادم باعث شده كه نمرات ايده آلي كسب كنند.يعني شما به علت اينكه مطلب رو كامل نخونده بودي نظري دادي كه عملا عكس اون درسته و نه نظر شما.

در ضمن تعداد دانشجويان در پونا اگر اشتباه نكنم كمي بيشتر از تعداد دوستان شماست و اگه باز هم مطلب رو كامل ميخوندي ميفهميدي كه من از خودم ( مثل خيلي از صاحبنظران ) نظر ندادم.بلكه نظررئيس دانشكده و سرپرست گروه بيوتكنولوژي كالجمون ( كه طبق اعلام دولت هند چهارمين كالج برتر هند است ) رو در مورد سياست هاي تصحيح برگه نوشتم .همين و بس.علاوه بر اين اولين سوالي كه پرسيدم سوال مربوط به نمره هاي نادرست درس شيمي بود و چه خوبه كه بدوني من شيمي رو پارسال حذف كردم و الان يك ساله واحد شيمي ندارم.بلكه بخاطر دوستام كه نمره هاشون فوق العاده و ناجوانمردانه پائين بود اين سوال رو پرسيدم و شما هم جوابشون رو حتما خوندی.

در مورد قسمتي كه گفته بودي شجاعت داشته باش و بگو درس نخوندم و افتادم باز هم بهت ياد آوري ميكنم كه برگه من در دانشگاه تصحيح نشده. نه اينكه تصحيح شده باشه و من افتاده باشم و اين يك نمره منفي بزرگ براي دانشگاه پونا است كه اين اتفاق بايد در دپارتمان امتحاناتش بيوفته.تا جائي هم كه خوندم توي مطلبم ننوشته بودم كه مثل دختراي كوچولو زدم زير گريه.

مطمئي باش كه دست من به بدن خودم وصله و جاي ديگري رو كاري نداره.اگر خوندن چند مطلب پيش وبلاگ اين جس رو به تو داده كه فكر كردي ما (ترجمه مودبانه جرف شما) انسان نون به نرخ روز خوري هستيم باز هم و باز هم 180 درجه نظرت تا واقعيت اختلاف داره.حداقل يه سر بيا طرف ما و آمارمون رو از 2 نفر بگير تا متوجه بشي كجاي كارت اشكال داره.

بقيه حرف هائي رو هم كه زده بودي ميسپارمش به باد...

باور كن نظر تو اينقدر ارزش نداشت كه من بخوام يك پست كامل در موردش بنويسم...بلكه از اين خوره اي كه بين ما ايرونيها افتاده كه بدون هيچ اطلاعي از شخصيت سايرين به خودمون اچازه ميديم هر حرفي در موردشون بزنيم و هر قضاوتي بكنيم...

در مورد اینکه گفته بودی امثال منو ( اونجور که منو  تصور کردی ) اینجا زیاد دیدی، بهت پیشنهاد میکنم سری به دفتر کالج ما ، اطاق رئیس دانشگاه ، دپارتمان گیاه شناسی کالج فرگوسن ، دپارتمان بیوتکنولوژی ، دفتر دانشگاه بهاراتی ویدیا پد ، اداره اتباع بیگانه و ... بزن و بگو من از دوستان رامین هستم و مطمئنا متوجه میشی که چقدر قضاوت عجولانه و بی فکرانه بده.

متاسفانه من باید به شما بگم که منامثا انسانهائی عجول و زودرنج و زود نظر بده را زیاد دیدم و سرنوشتی که برای اینها پیش اومده بود خدا رو شکر کمی به من شرح صدر داده.

اما بخدا اگر از آینده سیاه بعضی رفتارهای دون شان هموطنانم  نگران نبودم و تا جائی که میتونستم سعی در اصلاحشون نداشتم به هیچ عنوان نه نظرت رو پاک میکردم ونه اینکه جوابت رو بهت میداد.

بابا بخدا يك دنياي ديگه هم هست.خداي ما اينقدر رئوفه كه از حق خودش ميگذره ولي از حق بنده اش نميگذره.چرا ماها، ما ايرانيها (لطفا غيرتي نشين و رگ ناسيوناليستيتون ورم نكنه. واقع بين باشيد ) اينقدر راحت به خودمون اجازه ميديم با آبروي مردم بازي كنيم.اينقدر بيكار شديم كه سرانه مطالعه ساليانمون بشه 10 دقيقه و بعد تا جائي كه نفسمون اجازه ميده با تفكر انتفاعي و منم منم جلو بريم.بخدا جمع هاي بچه هاي ايراني شايسته خيلي از حرفائي كه مثل نقل و نبات بينشون رد و بدل ميشه نيست.....

فعلا تا بعد...

پی نوشت

دوست عزیز. مثل اینکه خیلی انگلیسیتون قوی شده که فارسی رو هم فراموش کردی.تقصیر درسته نه تقسیر

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥

من دوباره اومدم

با سلام...

من دوباره اومدم.تو این چند وقتی که آپ نکردم اتفاقات زیادی برام پیش اومد که اصلا حسش نیست تعریف کنم ولی چند تاشو همینجور سرسری میگم تا بهانه ای بشه برای شروع مجدد.

ماه گذشته ما رو به ۲ تا اردوی علمی بردند که جاتون خالی خیلی خوش گذشت.بخصوص اردوی گیاهشناشی که با یک اتوبوس منسوب به جنگ حهانی دوم ما رو بردن در ارتفاعات ماهابالشوار ( یه چیزی تو مایه های شاندیز ما مشهدیها ) تا گیاهانی که در شرایط ویژه رشد میکنند رو ببینیم و جمع آوری و طبقه بندی و شناسائی و هزار تا دنگ و فنگ دیگه.

بعدش هم نامه اعمالمونو گذاشتند کف دستمون که چنان برقی از چشمان خمار ما پرید که هنوزم که یه ده پونزده روزی از اون واقعه گذشته ما همچنان در کف در پیت بودن دپارتمان امتحانات دانشگاه پونا موندیم.

قضیه از این قراره که من یک درس افتاده از ترم گدشته داشتم.اینجا هم یک درس شامل چند زیرشاخست که هر کدومش یه جور رو اعصاب آدم بریک میز نه.این درسه هم اسما به نام بایوتکنولوژي پیپر وان ( Biotechnology Paper 1 ) معروفه و خودش شامل ۲ تا بخش میشه.بخش اول بیوشیمی و زیست شناسی سلولی و بخش دوم شامل ریاضی و آمار میباشد.اینجا هم ریاضی همیشه عصای دست آدمه.چون بی تعارف اینجا برای یک سوال که تو ایران تو دو خط جوابشو میشه داد باید ۳ تا ۴ صفحه شکل بکشی و مطلب بنویسی تا آخر دست اون میمونی که داره برگتو تصحیح میکنه ۶۰ درصد نمره اون سوالو بهت حواله کنه.برای همین شما هر چی هم که خودتو پا .... ه کنی و  ج. .بدی باز هم نمیتونی از صد نمره حتی ۶۰ هم بگیری و کسانی که از صد نمرشون بشه ۶۰ شاگرد اول به حساب میان و ازشون تقدیر میشه.خالا ادامه ماجرا رو ببینین

سکانس یک- پرده ( پرده نداره) ساعت ۱۴:۳۰.سالن امتحانات کالج

چون ریاضی یک علم منطقی هست شما راحت تر میتونی ازش نمره بیاری و به همین دلیل من بعد از اینکه مطمئن شدم از ۴۰ نمره بخش بیوشیمی و زیست سلولی ۱۵ نمره نوشتم رفتم سراغ بخش دوم و تنها دانش آموزی بودم که در جمع سایر نخبگان هندی و غیر هندی دست به این عمل انتحاری زدم.

خلاصه با معرفت اوستا کریم و بدون هیچ گونه پا....گی و ج..... خوردگی از ۴۰ نمره ۳۵ نمره کامل نوشتم و در پایان هم تنها دانشجوئی بودم که هر ۲ بخش رو با هم نوشته بود و با یک گوشه چشم نگاهی به دوستان انداختم و در دل گفتم : ای بی منطق های ج...خورده.

سکانس ۲ - دپارتمان فیزیک- ساعت ۱:۳۰ -انتظار برای نامه اعمال.

با تنی چند از غربت نشینان مفلوک در ابتدای صف کارنامه قرار گرفتنه بودیم و با دلهره شدید و گرمای ناجوانمردانه و بوی ویژه ای که ناشی از تجمع بیش از اندازه هندی ها در یک اتاق به طور همزمان بود منتظر بودیم تا یک ساعت و نیم دیگه کارنامه ها روبگیریم.تنها چیزی که در این میان دلمون بهش خوش بود این بود که در ابتدای صف هستیم و زودتر از همه از شر این دلهره راحت میشیم.اما چشمتون روز بد نبینه که بعد از یک ربع تاخیر که در باز شد تازه فهمیدیم کارنامه ها به ترتیب اسم کوچیک داده میشه و ما باید برای گرفتن کارنامه بریم دپارتمان گیاهشناسی....

با روی سرخ و سفید و از لا به لای جمعیتی که منو به یاد مترو تهران مینداخت به سرعت همراه با همسنگران ایرانی دیگر به دپارتمان گیاهشناسی داشتیم یورش میبردیم که دیدیم یکی از ماما ها ( خدمتکاران کالج ) ما رو به آرامش دعوت کرد و درحالی که انگشت اشاره اش که تا چند ثانیه پیش در دماغش غوطه ور بود را به سمت دپارتمان جانور شناسی گرفت و با صدائی شبیه به بوق موتور گازی حرفی از خودش در کرد که مضمون فارسی آن به شرح زیر ارئه میگردد:

اینقدر خودتونو ج.... ندین. آخر صف اونجاست.( انتهای صف از دپارتمان گیاهشناسی خارج شده بود و به دپارتمان جانور شناسی رسیده بود.)

ساعت ۴:۴۵ دقیقه بود که کارنامه مبارک رو از دست بانوئی که مسئول پخش کارنامه ها بود گرفتم و گرفتن همان و پریدن فیوز هم همان.

رو کردم به صورت اون بانوی زشت و با زبان فارسی گفتم : اِ ا ِ ا ِ ا ِ ا ِ ......پس این چه نمره ایه دیگه.چرا یازده از هشتاد.من این پیپر رو کمتر از ۵۰ نمیگیرم.غیر ممکنه...

و اون بانوی زشت در حالی که باقیمانده غذای ظهرش که لابه لای دندونهای سیاهش در حال خود نمائی و خود آرائی بود رو به من نشون می داد با زبون بی زبونی ، با یه دنیا مهربونی به من گفت : اینقدر خودتو ج... نده.برو ترم دیگه اگه پاسش کردی بیا ثبت نام سال آخر اگر نه .......

سکانس ۳ - حیاط کالج - ساعت ۵:۰۰ بعد از ظهر

در حالی که ج... خوردگی رو داشتم با سلول سلول بدنم حس میکردم به حیاط کالج اومدم و شاهد گله ای از هموطنان اعم از ذکور و نسوان بودم که عده ای میخندیدند و عده ای هم میگریستند.به ناگاه یاد  درس (جهان آخرت) در کلاس سوم دبستان افتادم و به خودم گفتم اینهائی که میخندند اون بانوی زشت کارنامشون رو به دست راستشون داده و اونها که میگریند حتما   اون بانوی زشت کارنامشونو به دست چپشون داده....

اما نزدیکتر که اومدم دیدم اونائی که میگریند کارنامه رو لای کلاسور قایم کردند و اونهائی که میخندند با ۲ دست کارنامه را به همه نشان میدند.

در حال گذر از اون برزخ به خودم گفتم که الان من باید به سراغ کدامیک از این ۲ گروه بروم که ناگهان یکی از دوستان در حالی که میخندید و کارنامه اش را هم دو دستی چسبیده بود با فریادش سیلی محکمی به آرامش ظاهری و تلاطم درونی من نواخت و گفت : رامین چند تا ؟؟؟؟

من هم با من و من گفتم : لا مذهبا ، من این درسو قبول شدم ولی اینا به اشتباه.....

که همان دوست دوباره خنده ای کرد و کارنامه اش را با ۴ فقره تجدیدی به انضمام چند غیبت و ... به من نشانم داد و گفت. خاک بر سرت... فقط یکی....  تا اومدم بگم این یکی مربوط به سال پیش است و نمرات سال جدید نیز در راهند متوجه شدم که چه زیبا که هر کس برای هر درسی که بیشتر وقت گذاشته و بهتر نوشته همون درس رو افتاده....

به طور مثال دوستی از رشته الکترونیک درس ریاضیشو سده صفر به انضمام چهار گوش... دوست دیگری به فلان نحو و دیگری به آن نحو دیگر اسیر بی عرضه گیهای مصححین امتحانات شده بودند.

حالا من موندم که باید بزنم زیر گریه یا قاه قاه بخندم که به نظرم رسید بهترین راه اینه که سریع حرکت کنم تا دیر نشده برم سر قراری که با یکی از نامردان هندی داشتم....

سکانس ۴- فردای روز برزخ.ساعت ۳:۳۰- دپارتمان گیاه شناسی

فردا با رئیس دپارتمان صحبت میکردم و گفتم آخه چرا این بچه ها (مثال از شیمی اووردم) که اینقدر روی این درس کار کردند و مطمئن هستند قبول میشن باید با نمره های باور نکردنی رد بشن.

جواب خیلی خوبی این استاد به من داد که من رو به یاد این انداخت که بابا هندم یه کشور جهان سوم است و ما چه توقعات بیجائی داریم.

خانم دکتر به من گفت آخه عزیزم.فقط ۱۵ هزار نفر در دانشگاه پونا درس شیمی رو امتحان دادن و شما چرا توقع داری که دانشگاه به همه این ۱۵ هزار نفر نمره واقعی بده.(حالا وای وای وای وای وای حالا واااااااااااااییی واییییییییییییییی وای وای وای وای)

استادی دیگری هم که با لبخند بی معنمی ئی به من و ایشون نگاه میکرد گفت : من خودم یک سال مصحح شدم.اینقدر برگه زیاد بود که فرصت چک کردن نداشتیم و همین جور نگاه میکردم اتفاقی به برگه.اگه اون کلمه مورد نظر من  در اون قسمت بود یک نمره ای میدادم.اگر نه صفر.

 

تنها کاری که تونستم در اون لحظه بکنم این بود که با نگاه بی معناتری از نگاه خودش و با زبون بی زبونی بهش گفتم پاشوبرو، بپا ج.... نخوری از این همه زحمتی که میکشی.

بعد به اون رئیس دپارتمانه گفتم.ببخشید.اما ما که در مجموع ۳۰ تا دانشجوی بایوتکنولوژی هستیم چرا برگه هامون اینجوری تصحیح شد؟

رئیس هم گفت که  نمیدونم... و من از همونجا بود که یورش رو به سمت دپارتمان امتحانات دانشگاه پونا شروع کردم و برای اولین بار در پونا با سرعت بالای ۷۰ تا رانندگی کردم و یاد صحنه زیبائی از فیلم تروی افتادم                                                      Ready for the battle......

سکانس پایانی.ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه ظهر- منزل پای کامپیوتر

پس از تحقیقات بسیار به این حرف رسیدم که قسمت ریاضی که من نوشته بودم اصلا تصحیح نشده و به چه دلیل : الله اعلم.

فقط باید بگم همین یه درس به تنهائی تا الان بیش از ۲۰ هزار تومن برای من خرج به همراه داشته و کلی هم این در و اون در زدن.البته مسئول امتحانات قول داده که مشکلی پیش نیاد و برگه ریاضی من تصحیح بشه و من درحالی که دستشوئی دارم از تمام شما دوستان میخوام دعا کنین مشکلی برام پیش نیاد و این درس پاس بشه.

پشت صحنه :

 یکی از رندان ایرانی یک درس رو در سال گذشته پاس شده بود اما براش زده بودند رد.بنده خدا اعتراض میزنه و براش میاد No Change .میره امتحان تجدیدیش رو میده.ولی براش کارنامه نمیاد.پیگیری میکنه میبینه که از همون ابتدا قبول شده بوده و به اشتباه براش زده بودند رد شده....

یکی دیگه از بچه ها ۲ تا از امتحاناتشو براش زدن غایب.در صورتی که مثل شیر در جلسه حاضر بوده و برگه حضور و غیاب رو هم امضا کرده.

طرف دست کم فکر میکرده با ۲۰ از ۴۰ پاس میشه براش زدن ۴ از ۴۰.

وصیت من به تمام جوونائی که میخوان برای ادامه تحصیل بیان پونا:

به دلیل اینکه راهنمای زندگی در پونا رو من نوشتم و در سایت رایزن علمی قرار داره دست کم روزه ۵ نفر فقط از طریق ایمیل با من برای تحصیل مشاوره میکنند.من هم به حسب وظیفه پیگیر سوالاتشون هستم.اما تجربه من میگه که نباید این دوستان رو ناامید کرد ولی من یه حرفی دارم برای همه تون،این تجربه ۳ سال زندگی مداوم خود من در اینجا و بررسی تجربه صدها نفر ایرانی دیگه دی پونا و یک کلام ختم کلام مشکلات دانشجوئی اینجاست:

دوستان من برای ادامه تحصیل به پونا نیاید.

از من نخواهید توجیه بیارم ولی بخدا اینجا پر از ایرانی شده.اگر شما جز اون افرادی هستی که از من سوال پرسیدی در مورد پونا و من صادقانه پیگیر کاراتون شدم بدون که الانم به همون صداقت دارم بهتون میگم نیاین پونا.

اینجا بیش از حد ظرفیت ایرانی داره و بعضی رفتارها باعث شده که هندیها سیاست اذیت کردن ایرانیها رو در پیش بگیرند.شرایط زندگی و تحصیل سال به سال بدتر داره میشه و من تقاضا دارم اگر شما میخواین برای تحصیل به پونا بیاین بدونین که ورود هر کدوم از شما عرصه رو بر سایر دانشجوهای قدیمی تنگ تر میکنه.آخرین انتخابتونو بذارین پونا.برین سایر شهر های هند و یا کشورهای دیگه.بخدا ما هر روز که ایرانیها رو این ور اون ور میبینیم فقط از مشکلاتمون حرف میزنیم و مشکل اصلی اینجا هم تراکم زیاد دانشجوهاست.خوی خوب و بد همه جا هست اما اگر در بهترین شرایط در نظر بگیریم که درصد رشد ایرانیان خوب و بد در پونا با هم برابر است، باز هم این به ضرر ماست. یک سیب خراب یک جعبه سیب سالم رو خراب میکنه.

بخاطر خودتون میگم اگه دنبال درس نیستید و بی هدف خیال اومدنم به خارج از کشور رو دارید بخدا سخت در اشتباهید.اینجا باید ۲  ۳ برابر ایران زحمت بکشید تا بشین یه آدم معمولی هند.

من منکر هزاران امتیاز مفید پونا نمیشم.اما خوب فکر کنید که آیا نمیشه این خوبیها رو در جاهای دئیگه با دردسر کمتر و رفاه بیشتر و هزینه کمتر به دست اوورد؟

در یک جمله بگم : چون ایرانی زیاد شده و هندیها هم مثل خیلیهای دیگه شاید جنبه این مسائل را نداشته باشند، دیگه به شدت دارن برای ایرانیها ناز میکنند.

اگر فقظ ۲ سال این تراکم رو کاهش بدیم مطمئن باشید از سال سوم خود هندیها به سراغ ما میان....

*************************************

قهرمانی تیم فوتبال دانشجویان ایرانی را در رقابتهای فوتبال بین اللملی دانشگاه سیمبایسز تبریک می گویم.

**************************************

تبریک انجمن اسلامی دانشجویان پونا :

پیروزی تیم فوتبال دانشجویان ایرانی را در مسابقه پایانی برابر تیم عمان تبریک میگوئیم.این پیروزی خوشحال کننده بود اما خوشحال کننده تر این بود که هم تماشاچیان و هم بازیکنان تیم عمان یکصدا ایران ایران میگفتند.آیا این ادبیات قابل تفسیر است؟؟

آیا میتوان گفت که ایران میرود تا رهبری جهان اسلام را بعهده گیرد و پناهگاه مظلومان جهان باشد.کور شوند کسانی که فتوای کشتار شیعیان را صادر میکنند

************************************

عرض کردم.ما اینجا کم مشکل نداریم...

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥

گزارش ديدار مسئولين و دانشجويان شهر پونا

گزارش ديدار رئيس پليس شهر پونا و اعضاي كنسولگري جمهوري اسلامي در بمبئي با دانشجويان و ايرانيان مقيم
 
اين ديدار كه در صبح روز يكشنبه ۱۰ دسامبر برگزار شد پيرامون ريشه يابي و حل مشكلات مربوط به ويزا و اقامت بود كه توسط دانشجويان و ايرانيان مقيم بيان شد.
اين ديدار با يك ساعت تاخير در ساعت ۱۱:۳۰ دقيقه صبح با تقديم گل به مامورين كنسولگري ايران از طرف پليس پونا در محل آكادمي علوم پليسي پونا برگزار شد.
آقايان كاشاني ن‍ژاد ، عليجاني و پاینده از كنسولگري جمهوري اسلامي ايران در اين مراسم حضور داشتند.
ايرانيان مقيم كه بيشترين حضار مراسم بودند خواستار توجه بيشتر نهادهاي مربوطه اداري هند در رابطه با مشكلات اداري اقامت خود شدند.در اين رابطه يكي از حضار كه خانم مسني بود اشاره كرد كه پنج نسل متوالي آنها ساكن پونا ميباشد و خانواده ايشان ۱۲۰ سال سابقه حضور در پونا را دارند اما هنوز هم با مشكلات اقامتي مواجه هستند.اين مشكلات بيشتر متوجه كتدي مراحل اداري در هند نسبت به ساليان گذشته است.بگونه اي كه تا چند سال پيش تمديد اقامت اين افراد تنها در يك هفته انجام ميشد اما در حال حاضر به يك سال تبديل شده است.
در جواب اين دوستان آقاي بومكار كميسر پليس پونا با اشاره به تغيير قوانين و سلب قدرت از مركز ثبت نام اتباع بيگانه كميسراي پليس پونا افزود : تاخير در پروسه هاي اداري اقامت به علت تغيير ديد وزارت كشور به اينگونه تقاضا هاست و اين موارد با دقت بيشتري نسبت به گذشته بررسي ميشود و در اين ميان اين مركز تنها مسئول انتقال مدارك متقاضيان به دهلي مي باشد و عملا نقشي در اعطا و يا تمديد اقامت اتباع بيگانه ندارد.
درقسمت دانشجوئي هم بيشتر مشكلات متوجه ويزاهاي دوره هاي تحقيقاتي شامل Ph.D و M.Phil بود.در اين رابطه هم پليس اظهار داشت موانعي در سر راه تمديد و صدور اين وبزاها قرار دارد كه در حال حاضر منجر به افزايش زمان صدوز ويزا شده است.
دبير انجمن اسلامي پونا هم در مورد مشكلات دانشجويان تازه وارد نكاتي را ابراز داشتند و خواستار توضيح در مورد مراجعه ماموران به منازل ايرانيان و درخواست مدارك شناسائي از آنها شد كه رئيس پليس پونا گفت : اين سياست جديد ماست و اين كار نه تنها براي ایرانیان، بلکه برای تمام خارجيها انجام ميشود و ما تمام خارجيها را داراي حقوقي برابر ميدانيم.
از جمله ساير مشكلات دانشجويان در پونا تاخير و عدم وچود و اجراي قانون مشخصي در صدور ويزا براي همسر و فرزندان دانشجويان بود.
دانشجويان با تشكر از پليس پونا بخاطر برگزاري اين مراسم خواستار برقراري نظم بيشتر در اداره ثبت اتباع خارجي پونا شدند.
بجث تخفيف بليط دانشجويان هم از بارز ترين قسمت اين مراسم بود كه اعلام شد دانشجويان متقاضي بايد با در دست داشتن گواهي اشتغال به تحصيل به كنسولگري جمهوري اسلامي مراجعه كنند و پس از تائيد مدارك بليط خود را فقط از دفتر ايران اير واقع در بمبئي اخذ نمايند.
در حاشيه :
  • از نزديك به ۴۰۰۰ نفر دانشجوي ايراني شهر پونا چيزي كمتر از ۳۵ نفر در اين مراسم شركت كردند.
  • از حضار با چاي هندي و بيسكويت پذيرائي شد.
  • در مچموع تاخير بيش از اندازه پروسه هاي اداري در هند بزرگترين مشكل دانشجويان و ايرانيان مقيم بود كه پليس علت آنرا نگرش جديد دولت هند به اتباع خارجي و سلب قدرت از پليس پونا براي صدور و تمديد مجوز اقامت دانست.
  • دفتر ايرين اير در بمبئي براي دانشجوياني كه مدارك آنها توسط كنسولگري تائيد شده باشد ۵۰ درصد تخفيف بليط منظور ميكند.لازم به ذكر است اين امكان فعلا در دفتر تازه تاسيس ايران ایر در پونا منظور نشده است.
  • چه خوب است كه دانشجويان حضور بيشتري در اين گونه مراسم كه به ندرت برگذار ميشوند داسته باشند تا بتوان از اين طريق به يك جمع بندي كلي از مشكلات دانشجويان اين شهر رسيد.
  • مراسم قبلي در سال ۲۰۰۴ برگزار شده بود و در سال ۲۰۰۵ هيچ مراسمي از اين دست با حضور مسئولان شهر پونا برگزار نشده بود.
  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥

جوابيه دانشگاه UCLA در مورد اعتراض گروهی از وبنويسان به ماجرای کتابخانه پاول

چندی پیش نسبت به رفتار نامناسب پلیس دانشگاه لوس انجلس، گروه زیادی از وب نویسان ایرانی مراتب اعتراض خود را با فرستادن ای.میل به چنسلور دانشگاه اعلام کردند.

دیروز جواب ایمیل بسیاری از دوستان از طرف یکی از مسئولان روابط عمومی دانشگاه به نام  ؛لاورنس لاکمن؛ ارسال شد.

با هم ترجمه این جوابیه را مبخوانیم‌ :

من جواب ایمیل شما در مورد دستگیری دانشجوی دانشگاه UCLA  توسط پلیس دانشگاه کالیفرنیا و استفاده از دستگاه تیزر در کتابخانه پاول برای این منظور را میدهم.

در مورد این موضوع آقایان نورمن آبرامز و کارل لوس از اعضای بلند پایه دانشگاه سعی در بررسی این موضوع با دیدی کاملا مستقل دارند و بیانیه ای هم در این زمینه منتشر شده است که توجه شما را به آن جلب میکنم.

امنیت و شیوه برخورد با دانشجو مهمترین برنامه  UCLA  میباشد.در صورتی که اخبار جدیدی در این زمینه در دسترس باشد ما آنرا به سایت www.ucla.edu و در قسمت "News & Notices" پست خواهیم کرد.

انتقادات دانشجویان همواره از جایکاه خاصی در UCLA برخوردار است و من مراتب تشکرم را بخاطر حساسیت و ایراد نظر در این مورد به شما اعلام میکنم.

با تشکر

لاورنس لاکمن

مشاور معاونت  UCLA  در ارتباطات دانشگاهی

********************************************************

و اما بیانیه آقایان نورمن آبرامز از اعضای بلند پایه دانشگاه

۱۷ نوامبر ۲۰۰۶

امروز آقای نورمن آبرامز، چلنسور اجرائی دانشگاه اعلام کرد :  تحقیقاتی مستقل در مورد ماجرای کتابخانه پاول و دستگیری دانشجوی این دانشگاه توسط پلیس منطقه، به عمل خواهد آمد.

وی افزود : پس از سنجش دقیق موضوع حادثه کتابخانه پاول تصمیم به قبول  توصیه های رئیس پلیس کارل لوس مبنی بر اعمال تحقیقات مستقل در این زمینه گرفتم.

ما آقای مریک باب، که مشهور به صداقت و آزادی در مورد تحقیقات حریانات حساس هستند را به عنوان مسئول این تحقیقات انتخاب کردیم.

وی در ادامه به سوابق آقای باب در کسوت وکالت و تحقیق و تفحص از پلیس لوس آنجلس و ... اشاره کرد.

ابرام با تشکر از پلیس دانشگاه خواستار ادامه تحقیقات ایشان در این زمینه شد و در عین حال ابراز داشت :

من اطمینان کامل به پلیس دارم و مطمئن هستم که پلیس تحقیقات سریع و جوانمردانه ای در این زمینه خواهد داشت.اما چه بهتر که نگاهی دیگر هم این حادثه را پیگیری کند.

امنیت دانشجو مهمترین برنامه  UCLA  میباشد.در چند روز گذشته والدین و دانشجویان زیادی به دفتر من آمدند و با هم در این زمینه صحبت کردیم و آنها نگرانی خود را از این حادثه ابراز داشتند و من این اطمینان را به همه میدهم که این قضیه تا حد امکان دقیق بررسی شود و نتایج آن نیز در اختیار عموم قرار گیرد.

کارل لوس هم افزود : اگر چه که من اطمینان کامل به تحقیقات پلیس دارم اما بر اینکه این طرح نیاز به شفاف سازی برای همگان دارد نیز اعتقاد دارم.

من به آبرامز توصیه کردم که به دنبال شخص ورزیده ای برای انجام تحقیقات در این پرونده باشد./

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥

حجامت

سیر تاریخی

حجامت نام یک روش درمانی پیچیده است که بر اساس قدیمی ترین سند موجود از 3300 سال قبل از میلاد مسیح درمقدونیه انجام می شده و بعدها به یونان رخنه کرده است و در آن زمان شاخص پزشک بودن ، حجامت کردن و داشتن ابزار آن بوده است .

اوراق پاپیروس که از عصر باستان بدست آمده نیز نشان می دهد که حدود 2200 سال قبل از میلاد مسیح ،حجامت امری رایج بوده است .

بقراط که حدود 400 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است با روشهای مختلف حجامت آشنا بوده است و در آثار خود به موارد استفاده و منع آن اشاره کرده است.

در آثار جالینوس نیز مطالب متنوعی در مورد حجامت بر جا مانده است .

 

 

تعریف حجامت

حجامت در واقع اعمال یک استرس فوری به سیستم ساکن دفاع عمومی بدن است تا آن را برعلیه کلیه عوامل درونی و بیرونی هشیار و فعال نماید.

بیشترین کاربرد حجامت در بعد پیشگیری است و با مکانیسمهای مختلفی  از جمله تنظیم سیستم ایمنی ، تنظیم ترکیبات شیمیایی و هورمونی خون و تنظیم سیستم اعصاب خودکاربدن ازابتلا به انواع بیماریها پیشگیری می کند .علاوه براین حجامت کاربرد های در مانی نیز دارد به نحوی که در در مان برخی بیماریها مانند سردردهای عصبی ومیگرنی ، چربی ، قند و اوره خون ،سنگهای کلیوی و کیسه صفرا موثر است

انواع حجامت

در کشور های غربی حجامت تقریبا به ده روش انجام می شود ولی درطب سنتی ایران حجامت بطور کلی به دو دسته تقسیم می شود :

  حجامت خشک :

    حجامت خشک که در فرهنگ عامه به لیوان گذاری معروف است به شیوه خلا گرمایی و از طریق گذاشتن پنبه در حال سوختن در ته لیوان و گذاشتن لیوان در موضع انجام می شود 

حجامت تر:

          در این روش پس از اینکه پزشک موضع حجامت را ضد عفونی نمود ،با استفاده از یک لیوان یکبار مصرف مخصوص حجامت وبا دستکاه مکش ، عمل بادکشی را انجام میدهد . خلا ایجاد شده در لیوان باعث تجمع مواد سبک خون مویرگی در موضع حجامت می شود .سپس پزشک لیوان را از موضع جدا نموده و با یک تیغ یکبار مصرف چند خراش سطحی به عمق نیم تا یک میلی متربه صورت مایل ایجاد می کند. سپس دوباره لیوان را گذاشته و عمل مکش را انجام می دهد.این عمل سه تا پنج مرتبه انجام می شود و در مجموع حداکثر 50 تا 75 میلی لیتر خون از بدن شخص خارج می شود .البته بدن در مدت زمان بسیار کوتاهی قادر به باز سازی این مقدار خون است .

 

 

توصیه های قبل از حجامت

  بهتر است با شکم خالی حجامت انجام نشود . بنابراین یکساعت قبل از حجامت (ترجیحا شربت عسل ) یا آب انار یا ماءالشعیر لیمویی میل نمایید.

  مصرف سیگار در روزی که قصد حجامت دارید ممنوع است.

  تا 12 ساعت قبل و بعد از حجامت مقاربت جنسی انجام نشود.

  قبل از حجامت حتما عینک را از چشم بردارید.

 

  توصیه ها ی بعد از حجامت

تا 24 ساعت پس از حجامت از مصرف سیگار بپرهیزید.

  تا 12 ساعت پس از حجامت از خوردن ترشی ،لبنیات ،ماهی و غذاهای شور بپرهیزید.

  تا 24 ساعت پس از حجامت از انجام کارهای سنگین و نیز مقاربت جنسی اجتناب کنید.

  برای جبران ضعف احتمالی ،توصیه می شود بعد از حجامت یک لیوان شربت عسل یا ماءالشعیر لیمویی و یا یک عدد انار میل کنید.

  جهت جلوگیری از عفونت زخم ،حداقل تا12 ساعت پس از حجامت استحمام نکنید.

  صبح روزپس ازحجامت می توان استحمام کرد ،اما موضع حجامت را فقط با آب خالی (بدون استفاده از لیف و صابون ) بشویید.

در مورد چه افرادی نباید حجامت انجام شود

  زنان باردارتا پایان ماه چهارم نباید حجامت نمایند.

  افراد دچار مشکلات انعقادی مثل کمبود پلاکت و بیماران هموفیلی

  حجامت زنان در ایام قاعدگی بویژه اواخر این دوره ممنوع است.

 

 

 لازم به ذکر است حجامت یک روش درمانی پیچیده و دارای ظرافت های گوناگون است که تجویز و اجرای آن حتما باید زیر نظر پزشکان آموزش دیده و دارای پروانه حجامت مورد تایید وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی انجام شود.

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥

چگونه دماي ستاره ها محاسبه ميشود؟

 نسخه ۵۶

چگونه دماي ستاره ها محاسبه ميشود؟

    آیا تا بحال به ذوب شدن آهن و فولاد توجه كرده ايد.حتما بخوبي متوجه شده ايد كه در ابتدا رنگ فلز سرخ ميشود.با افزايش دما اين سرخي تبديل به رنگ نارنجي و زرد و در هنگام ذوب شدن سفيد ميشود.در واقع اين تغيير رنگ فلزات در هنگام ذوب شدن ناشي از دمائي است كه در آن قرار ميگيرند.به همين طريق ميتوان دماي سطحي ستارگان را نيز محاسبه كرد.

ستاره هاي سرد با دماي حول و حوش 3000 درجه سانتي گراد به رنگ قرمز ديده ميشوند.

ستاره هاي داغ با دماي سطحي 10000 درجه سانتي گراد آبي رنگ به نظر ميرسند .

خورشيد با دماي سطحي 5500 درجه سانتي گراد به رنگ سفيد و زرد ديده ميشود.

البته براي اينكه نور سطح يك ستاره را به درستي پيدا كنيم نياز به تلسكوپ هاي وي‍‍ژه آن داريم چون نور ستاره ها به علت دوري بسيار از سطح زمين با چشم غير مسلح سفيد به نظر ميرسد.

استفاده از پرتو راديوم در درمان سرطان

راديون يك عنصر راديو اكتيو است.به بيان ساده راديوم ميتواند در مدت زمان مشخصي به عناصر ديگري تبديل شود.در حين اين عمل انرژي بالائي از هسته اتم آن به بيرون ساطع ميشود.اين انرژي به صورت اشعه هاي نامرئي ميباششد كه بر هر جسمس كه برخورد كند آنرا دچار اشكال ميكند.

بدن انسان روزانه ميليونها عمل مختلف و تقسيم سلولي انجام ميدهد.گاهي در يكي از قسمتهاي بدن تقسيم سلولي دچار نقص ميشود و اگر بدن نتواند آنرا كنترل كند توده سلولي جديدي به نام تومور در آن ارگان از بدن توليد ميشود و در صورتي كه اين توده براي بدن مشكل ساز شود اصطلاحا به آن توده بدخيم و به بيماري آن سرطان ميگويند.

درمان سرطان نيازمند دانش تخصصي و فوق تخصصي پزشكي ميباشد.در يكي از روشهاي از بين بردن تومورهاي سرطاني در بدن انسان از خاصيت راديو اكتيوي بعضي عناصر مانند راديوم كمك گرفته ميشود كه عملي بسيار دقيق ،حياطي و موثر به شمار مي آيد.

در اين روش پرتوهاي باريوم توسط دستگاهي به صورت دقيق به قسمتي از بدن كه تومور دز آن قرار دارد هدف گرفته ميشود و اين پرتوها تومور را از بين ميبرند و يا مانع گسترش بيشتر آن ميشوند.در حين اين عمل تيم متخصصي از پزشكان، پرستاران و مهندسان پزشكي تمامي نكات ايمني را به كار ميگيرند تا اين پرتوها باعث آسيب رساندن به پرتوهاي سالم بدن نگردد.

پي نوشتها:

بعد از جشن تولد وبلاگ مدتي درگير امتحانات و مشكلات منزل بودم و وقت زيادي نداشتم كه بيام و آپ كنم.از دوستاي خوبم كه در طي اين مدت به من اظهار لطف كردند تشكر ميكنم.

هفته پيش سري به IT پارك پونا زدم.واقعا جالب بود.البته وقت عكس گرفتن پيش نيومد ولي بايد اعتراف كنم كه فوق مدرن بود.اميدوارم از اين مراكز علمي و تحقيقاتي در ايران خودمون هم بيشتر داشته باشيم و بتونيم از پتانسيل بالاي جوونامون در مسير توليد علم بيشتر استفاده كنيم.

نتيجه امتحانامون يك ماه ديگه مياد.دعا كنين كه نتايج طوري باشه كه همين الان كتابا و جزوه هاي ترم قبلو برم پاره كنم (به ياد پيك نوروزيهاي دوران راهنمائي).

راهنماي زندگي و تحصيل در شهر پونا رو آماده كردم كه ميتونين از قسمت سايتهاي مفيد اونو مطالعه كنين.باور كنين ماهيانه بيش از چهل - پنجاه نفر ميومدن و در مورد پونا از من سوال ميكردن و من هم طبق وظيفه هر روز چندين ساعت براي جواب دادن به سوالاتشون صرف ميكردم و جون اكثرشون سوالات تكراري داشتند سعي كردم اون ها رو به صورت يك مطلب كلي آماده كنم و در اختيارتون قرار بدم و اگر پس از مطالعه اون باز هم سوالي داشتين ميتونين به من ايميل بدين.فقط درخواست من اينه كه حتما مطمئن بشين سوالتونو در راهنما چواب ندادم و بعدش  سوالتونو از من بپرسين.

نتیجه جالب بررسی وبلاگهای فارسی از دیدگاه وبلاگستان فارسی

در شش ماهه اول سال جاری وبلاگستان فارسی در حرکتی زیبا به بررسی و آمار گیری از صد وبلاگ فارسی که بصورت تصادفی از بین وبلاگهای سیاسی و اجتماعی ایران انتخاب شده بودند پرداخت. از بین این صد وبلاگ وبلاگ من، وبلاگ راجو و وبلاگ ایروا بصورت تصادفی انتخاب شده بودند.باور کنین نتیجه هائی که این دوستان از آمارگیری از وبلاگ من اعلام کرده بودند اینقدر غیر واقعی و سطحی بود که هر کس رو به خنده وامیداره.این نتایج ( از وبلاگ من ) کاملا به من اثبات کرد که این دوستان فقط یک نگاه سر سری به صفحه اول وبلاگها مینداختن بعد هر چی فهمیدن سریع توی جدول و آمار میبردن.

از جمله آمارهاشون در مورد وبلاگ من :

  •  ۱۵ آپدیت در یک ماه (اصلا توجه نکردن که اپدیت های تیر ماه تماما آپ های وبلاگ رامین بایوتک در بلاگفا بوده که هک شده بود و من در مورد اون در ۳ نسخه وبلاگ توضیح کافی داده بودم)
  • تعداد بازدید کننده نامعلوم (بازدید این سایت از طریق پرشین استت در اختیار همه قرار دارد)
  • مربوط به موضوع اجتماعی وسیاسی ( اینو دیگه خودتون قضاوت کنین )

*******************************************************************

چیزی که منو تحریک کرد این مطلب رو بنویسم این بود که اگر قراره وبلاگها رو اینقدر در زمینه های سیاسی و اجتماعی موثر بدونیم (که هستند) که بیایم و ازشون آمار گیری بکنیم، باید این حرکت بگونه ای باشه که از آمار حاصل از اون بشه برای تصمیم گیریهای مهم و ... استفاده کرد و زمانی که به این شکل آمارگیری انجام بدیم کاری بیهوده و بیمنظوری بیش انجام ندادیم.

امیدوارم وبلاگستان فارسی در آینده از افراد خبره تر و متعهد تری در این زمینه استفاده کند. 

*******************************************************************

ترانه زیبا و تاثیر گذاری که یه سبک رپ در حمایت از غیرت و تعصب ایرانی به زیبائی تنظیم شده رو از اینجا دریافت کنید. ازاینجا دانلود کنید

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥

تولد تولد تولدت مبارک

نسخه ۵۶

 سلام و دو صد سلام.

 نوشتيم و نوشتيمو نوشتيم و اينقدر زود گذشت كه باورش براي خود من هم سخته.انگار همين ديروز بود كه تصميم گرفتم وبلاگ جديدي بنويسيم و وبلاگنويسي رو جز برنامه هاي هفتگيم بكنم.پس از  raminnviewpoint.persianblog.ir که ۲ ساله آپدیت نشده،این دومين وبلاگي بود كه راه انداختم و البته جدي تر از اون قبليه.اما واقعيت اينو ميگه كه يك سال از ۱۵ آبان ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۱۱ دقيقه ميگذره كه اولين مطلب رو به رامبن بايوتك پست كردم.امروز رامين بايوتك يك ساله شد، و من اينو به خودم تبريك ميگم.چون حداقل راه اندازي اين وبلاگ اينو براي من به همراه داشت كه با دوستان هموطن زيادي درجاي جاي اين كره خاكي آشنا بشم.دوستاني كه با اينكه حتي ثانيه اي هم در كنار هم نبوديم اما امروز اونقدر براي من مهم و دوستداشتني و قابل احترام هستند كه اگر هفته اي يكبار ازشون خبر نگيرم حس ميكنم كه چيزي روكم دارم. شايد براي شما هم جالب باشه اگر با اين دوستاي اينترنتي من آشنا بشين.دوستاني كه اعتراف ميكنم يه جورائي من بيشتر از دوستاي دورو بريم بهشون ارادت دارم.

WARNING

(بدينوسيله به اطلاع دوست عزيز، خواهر و برادر گرامي،آبجي و دااشٍ محترم، وبلاگنويس و وبلاگخوان با كلاس،Dear friend، كاسب منصف ، مدير خوشتيپ، آقا زاده پولدار و تمامي بازديد كنندكان ميرساند به مناسبت تولد وبلاگ و به اين دليل كه وبلاگ بيچاره دست و زيون نداره تا خودش شيرين كاري و خوشمزگي از خودش در بياره ،من بجاش اين كار رو ميكنم و واي به حالتون اگه خوشتون نياد و بدتر از اينكه بي جنبه باشين و مطالب تحريكتون كنه كه تو كامنتتاتون حرف بيربط ميربط بزنين ....به ارواح خاك وبلاگ هك شده قبليم قسم ميخورم اگه كامنتتون بي مزه باشه و يا بي جنبگيتونو نشون بده تائيدش نميكنم.حالا خود دانی)

****************************

اولين دوستي كه از طريق وبلاگ باهاش آشنا شدم شايا بود.شايا متخصص فوروارد كردن ايميلهاي فوروارد شده به خودشه.البته ايميلهاش بعضي وقتها اينقدر با حاله كه از وبلاگشم قشنگتر ميشه.البته اين شوخي بود ولي باور كنين اگه هفته اي يك ايميل به من فوروارد نكنه من بيشتر نگران ميشم تا اينكه يك ماه وبلاگشو آپديت نكنه.

خاطراتچي هم كه از طرفداران پر و پا قرص دوچرخه سواري به جاي استفاده از اتومبيل و ... است.(از تاثیرات زندگی در سرزمین لاله ها) از دوستان خوب منه كه هر وقت بيكار بشه يك وبلاگي ، ياهو گروپي ، خلاصه يه چيزي كه ارتباط ايرانياي داخل رو با ا يرانياي خارج از كشور بيشتر كنه راه ميندازه.بعدشم چند تا مدير و معاون براي هر كدوم ميذاره تا گروه يا سايت بعدي راه بيفته.جالبه بدونين يكي از بهترين مطالبي كه من در كل وبلاگها خوندم مطلب مربوط به يكسالگي وبلاگ ايشون بود.بخصوص اون قسمتي كه مضمونش این بود که  يك پوك كوچيك به قليون وبلاگنويسي، سر آغاز اعتياد شديد به فضاي سايبر است.

 يك هاپوتي هم ما داريم كه بخاطر ضمانت ايشون من بلائي كه به سر مردم ده پائين اووردم رو سر بازتاب نيووردم.خلاصه كه بسيار آدم دلرحمي هست و تا مطمئن نشه تو يه مهموني گوشت حلال نميدن، مثل همه مسلمونای دیگه، غذاشونو نميخوره  و اگر هم يه جا تو مهمونی استرالیائیها يه سير گوشت حلال بخوره تا مدتها از صاحب مجلس در وبلاگش به نيكي ياد ميكنه.

محسن داداشي هم از اون آدماي پر رمز و راز هست و من هر وقت بيوگرافي مختصر ايشون رو در وبلاگش ميخونم ناخود آگاه ياد پيچ خوردگي مولكول دي.ان .اي ميوفتم.آخه من هر چي فكر كردم رابطه اي بين رشته كامپيوتر و داروهاي گياهي نديدم.از طرفي شما در هر وبسايت يا و بلاگي كه وارد بشين يه گوشه ايش متعلق به ايشون هست حالا يا برنامه نويسشه،يا نويسنده است، يا پشتيبان فنيه يا مدريتور گروهه و هزار تا مسئوليت حياتي ديگه... اما وارد وبلاگ خودش كه ميشي بايد ماسك بزني كه گرد و خاكها و تار عنكبوتاي از نوع HTMLوارد گلوتون نشه.

 قهوه چي هم كه يد طويلي در شمارش تعداد بوق اتومبيلهاي هندي از فرودگاه بمبئي تا هتل داره به نوعي ماده مخدر من به حساب مياد.(البته كه نه خودش و و بلكه وبلاگش)ميپرسين چطور؟الان بهتون ميگم.يه معتاد با اينكه ميدونه ماده مخدري كه مصرف ميكنه باعث مشكلات بيشماري براش ميشه اما بازم بخاطر نياز فيزيولوژيكي ميره طرف همون ماده مخدر.من هم هر وقت وارد وبلاگ ايشون ميشم تا مدتها ناراحت و در هم پر هم ميشم.ولي بازم دست خودم نيست حتما بايد برم و سر بزنم.دليل واضحي هم براي اين كارم دارم كه به خود عباس آقا گفتم.شما هم اگه فضوليتون گل كرده برين به قهوه چي سر بزنين و از خودش بپرسين.البته مواظب باشين معتاد نشين.

 دانشجوي علوم دريائي هم به سلامتي پس از سالها تلاش و كوشش و زحمت و غربت نشيني و دوري از وطن و ... تازه درسش رو تموم كرده و داره به ايران بر ميگرده و قراره مدركشو بذاره لب طاقجه اما آبشو نخوره تااز بركت مدركش  يه درياچه اي چيزي درست بشه كه بره توش قايق سواري كنه تا مطالب دوران تحصيل از ذهنش دور نشه.

 نگار هم كه از اون دختراي خوش شانسه.۲ سال آخر دبيرستانشو اينجا (پونا،وادیا کالچ) خوند و همين جا هم رفت دانشگاه.از اين جهت خوش شانسه كه براحتي ميتونه با تجربيات خوبي كه از اون دو سال بدست اوورده تو رشته مهندسي كه مدرك گرفتنش از دانشگاه پونا مثل گذر از هفت خوان رستمه موفق باشه.در واقع اون دو سال حكم يك اسب خوب و خوش ركابي مثل رخش رو داره و اميدوارم خودشم رستم باشه تا از اين هفت خان ۴ ساله به سلامت عبور كنه.

برادر نگار هم فكر كنم پس از نگار تنها ايراني باشه كه من تا حالا اينجا نديدمش.گهگاهي از خاطراتش مينويسه و ميشه تو حرفاش به راحتي فهميد كه چقدر علاقه مند به گوشت نخوردن هنديها است و چقدر دلش براي اون بيچاره ها كه نميتونن قرمه سبزي بخورن ميسوزه(ديگه همينه وقتي با پدر مادر بياي خارج از كشور بايدم دلت به حال قرمه سبزي نخوردن هنديا بسوزه.اگر مثل ماها مجبور بودي سر هفته ۷۰ تا نيمرو درست كني و تايكشنبه بعدي هر روز ۱۰ تا شو گرم كني و بخوري اينحوري حرف نميزدي.البته شما جدي نگيرين من يكي خودم اوستاي آشپزام و اگه خودمم بخوام يه روز با نيمرو سر كنم بهترين دوستم كه شكمم هست حسابي دلخور ميشه جون شما.ولي جداي اين حرفا اين قضيه تخم مرغ و ۷۰ تا نيمرو صحت داره.البته نه براي من براي چند تا از دوستاي اصفهانی).

احساس بودن هم از اون وبلاگهائيه كه به خوندنش واقعا مي ارزه.شايد دير به دير آپ بشه ولي كاملا پس از آپ شدن معلومه كه بيخودي نبوده كه اين مدت خبري از آپديت نبوده.

 فردين هم در وبلاگ دامپزشكي و سلامتي به ارائه خدمات درمان ومشاوره رايگان طيور و احتياطا انسان ميپردازه.در قسمتي از وبلاگ هم بخشي به نام درمانگاه دامپزشكي قرار داره كه همه منتظر هستيم تا يه روزي بشه و يه اختراعي ثبت بشه تا احشام و طيورو صاحبانشون بتونن پاي نت بشينن و دردشونو بگن و ايشون هم اون زبان بسته و احتياطا صاحبشو از طريق يك نرم افزاري كه ان شا الله اختراع خواهد شد معاينه كنه و داروهاي لازم رو بهشون ايميل بدن و اگه اون زبون بسته يا صاحبش وبلاگ داشتن ايشون خودش مياد و در وبلاگشون كامنت هم ميذاره تا ثابت كنه چه پزشك فداكاريه(براي تبادل لينك با خودش صحبت كنين).من به برنامه ريزي ايشون واقعا اعتقاد دارم و شايد خودم هم يك روزي پيرو مكتب برنامه نويسي فردينيسم بشم.خيلي خونسرد از ۲ ماه پيش تو وبلاگش يه كمك شمايل مبارك يك حشره خوشگل با بدن پنج قسمتي!!! ۱۴ آبان روز دامپزشكي رو به همه تبريك گفته و به اين معني كه تا ۱۴ آبان خبري از آپ و ماپ نيست و خيال خودش و ساير بندگان زبان بسته و زبان دراز خداوند را راحت كرده.ايشون شوهر خواهر بنده هم هستند و مطلبي كه ايشون به من دادن كه تو وبلاگم بذارم كه نمره هاي دانشجوهاشون بود، آخرين پست وبلاگ هك شده من در بلاگفا بود.

رامين مسافر تنهاي شب هم كه اسم من رو بدون رعايت كپي رايت گذاشته رو وبلاگش پسر خاله بنده ميباشد كه نام اصليش بنيامين است.اما چون خاله درست پس از اينكه از خوشحالي زايئدن و داشتن فرزند دومش كمي كاسته ميشه ديگه حس نداره حتي اسم اين طفل معصوم رو هم درست تلفظ كنه و بهش ميگفته يامين.تا اينكه در غياب من عملا دست به تجاوز ناجوانمردانه اي زدن و رامين صداش ميكنن.آخه كاش يه قيافه اي هم داشت كه دلم نميسوخت.

 گيج منگولي از اصفهان.شايد همين كلمه اصفهان تصوير نادرستي از اين پزشك دوست داشتني به شما بده.اما باور كنين كه گيج منگولي از اون اصفهانيائي كه تو ذهن شما نقش بسته نيست.خيلي خوبه.تازه تو دانشگاه تنظيم خانواده هم درس ميده.الانم كه گفتن ۲ تا بچه كمه شايد اين درسو از دانشگاهها حذف كنن (آخه تو ايران ما هر سخن ژرف و يا قانوني كه زده بشه و يا تصويب بشه ابتدا بر روي دانشجويان و دانشگاهيان آزموده ميشه) و اونوقت گيج منگولي بيشتر بتونه به وبلاگش برسه تا ما هم بهش بيشتر كامنت بديم.

 راجو هم از همرشته ايهاي ماست در ديار بنگلور.علي رغم هزارو يك مورد كه اونو شايسته ايران نميدونه هنوزم با ايران و يادش حال ميكنه.ما هر ۳ ماه يكبار لابلاي آف لاينهامون ميبينيم كه ايشون نوشتن   www.hendustan.blogfa.com .....New update

 سفرنامه الكترونيك هم انگار برقش رفته.بذارين اول يه سر بزنم ببينم اصلا برقشون اومده كه بيام در موردشون بنويسم يا نه؟...

 سر زدم.خبري نبود.

البته دوستان خوب من بسيار بيشتر از اين هستند و اگر در مورد دوستي امسال چيزي ننوشتم اصلا ناراحت نباشه.من قول ميدم سال آينده در مورد اونا هم بنويسم .

این پائین هم هر چی تا حالا تو وبلاگ بوده لینک شده که امیدوارم به دردتون بخوره.فقط کپی کردن مطالب از وبلاگ قبلی باعث شده که نسخه هائی که به زبان انگلیسی نوشتم دچار مشکلاتی مثل قاطی شدن خط بالائی و پائینی بشه که شما به بزرگی خودتون ببخشید و اگه واقعا به مطلبش احتیاج دارین و خودتون نمیتونین درستش کنین به من خبر بدین.

نسخه ۱:What is Biotechnoloy? 1

نسخه ۲ : Ayurveda and Diabetes

نسخه ۳ : ۴میلیون ایرانی در معرض خطر دیابت!

نسخه ۴ : Application of Biotechnology

نسخه ۵ : آیا میتوان از ایدز رهائی یافت؟

نسخه ۶ :چند تست تشخیص طبی ایدز

نسخه ۷ : ۵۷۰ ژن مسئول بیماری پارکینسون کشف شد

نسخه ۸ : ایران در اینترنت از اول آخر شد

نسخه ۹ : کشف ژن محرک رشد ماهیچه

نسخه ۱۰: دانشمند برجسته سلولهای بنیادی ایران درگذشت

نسخه ۱۱: پروتئن عامل بیماری افسردگی کشف شد

نسخه ۱۲: سگها میتوانند با بو کردن سرطان را تشخیص دهند

نسخه۱۳: خوکهای نورانی

نسخه ۱۴: زایمان طبیعی و حفظ میل جنسی

نسخه۱۵: رویان در انتظار تولد نخستین حیوان شبیه سازی شده در خاور میانه

نسخه۱۶: تولید ویروس نوترکیب حاوی ژن بتاگلوبین توسط محققان ایرانی

نسخه۱۷: الکل و تحریک گسترش سرطان

نسخه۱۸: گوشت قرمز باعث اسیب رساندن به دی ان ای میشود

نسخه۱۹: دستاوردهای مهم دانشمندان ایرانی به کمک سلولهای بنیادی

نسخه۲۰: آزمایش واکسن جدید پیشگیری از ایدز در هند

نسخه۲۱: این نسخه را با افتخار تقدیم دکتر خاکی میکنم

نسخه۲۲: آنفولانزای مرغی

نسخه۲۳: ورود آنفولانزای مرغی به ایالت مهاراشترا هند

نسخه۲۴: آصم در کودکان

نسخه۲۵: تلاش محققان ژنتیک برای اثبات ملیت کریستف کلمب و زایمان در حالت زانو زده

نسخه۲۶: خطرات آب معدنی

نسخه۲۷: مصرف آنتی بیوتیک و خطر ابتلا به آصم

نسخه۲۸: انتخاب مدیر برای هر منطقه

نسخه۲۹: سال نو مبارک ۱۳۸۵

نسخه ۳۰: قابل توجه علاقه مندان به نوشابه های گاز دار

 نسخه ۳۱: ادعای گروه امریکائی بر تولید سلولهای پایه از بیضه انسان

نسخه ۳۲: نوشابه های گاز دار

نسخه ۳۳: اتومبیلهای الکترونیکی (روا)

نسخه ۳۴: دانستنیهای جالب در مورد شلوار

نسخه۳۵: تصویری از مغز انشتین و یادی از مرحوم دکتر حسابی

نسخه۳۶: دانستنیهای جالب در مورد عطر

نسخه۳۷:آشنائی با انواع هپاتیت

نسخه:۳۸: ناشکری

نسخه۳۹: مصرف مسکن و خطر ابتلا به بیماریهای قلبی

نسخه۴۰: دانستنیهای جالب در مورد جوراب

نسخه۴۱: وبلاگ من در بلاگفا هک شد! آیا میتوان با پول خوشبختی خرید؟

نسخه۴۲:معرفی دانشگاه پونا ۱

نسخه۴۳: طوطی ها هم اسم دارند

نسخه۴۴:افتتاح سایت ایروا و معرفی دانشگاه پونا ۲

نسخه۴۵: از سنگ کلیه بیشتر بدانیم

نسخه۴۶:داستنیهای جالب در مورد طاسی

نسخه۴۷:مصاحبه ای که با رایزن علمی هند برگزار نشد

نسخه۴۸: به بهانه حادثه فرودگاه مشهد، چند خاطره از سفرهای پروازی

نسخه۴۹:اندر احوال رانندگی در شبه قاره

نسخه ۵۰: بفرمائی قهوه

نسخه۵۱: دانستنیهای جالب در مورد جمعیت کره زمین

نسخه۵۲:دنگو

نسخه۵۳:دانستنیهای جالب در مورد سالاد

نسخه۵۴: دانستنیهای جالب در مورد دکمه

و بالاخره

نسخه ۵۵: تولد یک سالگی وبلاگ

پینوشت خیلی مهم:

متاسفانه خبری ناگواری از طرف یکی از دوستان دریافت کردم و به همین جهت از تمامی دختر خانومها و بانوان گرامی تقاضا میکنم همینجا صفحه رو ببندن و برن دور از کامپیوتر و اصلا هم به این قضیه فکر نکنن و در این زمینه اصلا هم کنجکاو نشن و انگار شتر دیدی ندیدی

و مردان غیور و زن ذلیلای داماد سرخونه لطفا با صدای بلند نختدین تا جمیعا ضایع نشیم.

بله ،همین الان فهمیدم شایا یک سال پیر تر شده و ۳۶۵ روز به عمرش اضافه شده و شده ۲۳ سالش و جالبش اینه که خیلی خیلی روحیه اش سر جاشه و حتی تولدشو به خودشم تبریک گفته.(از زنها بعیده به خدا.من که تا حالا ندیدم.حداقل ۲۳ سالگیشو ندیده بودم.حداکثر تا ۱۴ سالگیه آخه)

شایا در بدو ظهور

 در هر صورت شما هم زیاد قضیه رو بروز ندید تا خدائی نکرده ترکش هاش روزگارتونو سیاه نکنه.حالا اگه خوب حال کردی و دلت میخواد تا یه ضد حال اساسی بزنی به مادر زنت اینجا رو کلیک کن و به شایا تبریک بگو. 

شایا تولدت مبارک.برات همون آرزوئی رو دارم که تو کامنتم نوشتم

پینوشت ساده : الان فهمیدم که گیج منگولی بیچاره اصفهانی نیست و ساکن اصفهانه.منو به خاطر این اشتباه ببخش گیج منگولی

  
نویسنده : رامين عمرانی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٥

← صفحه بعد